آبان
۱۳۸۹
فکر می کردم تو بیداری
آخرین بروزاوری در Friday, 12 November 2010 10:11
نوشته شده توسط: فرناز حسینی با 501 مطلب
جمعه, ۲۱ آبان o 10:11

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.

فکر کردم تو بیداری

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟

مرد می گوید من خوابیده بودم.

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم

VN:F [1.9.6_1107]
نمره: ۵٫۰/۵ :: از ۱ نفر رای
VN:F [1.9.6_1107]
امتیاز: :: از ۴ رای
فکر می کردم تو بیداری, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating
Share

۱ نظر
  1. Commentsشهناز   |  یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۸۹ در ۲۲:۰۸

    عالی بود ……عالی مرسی

    VA:F [1.9.6_1107]
    رتبه: 5.0/5 :: از 1 رای
    VA:F [1.9.6_1107]
    امتیاز: +1 :: از 1 رای

نظر خود را بگویید






عضویت

عضویت در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید.

چند لحظه صبر کنید ...
ایمیل شما فقط جهت ارسال ایمیل از طرف مجله اینترنتی مانتی استفاده می شود و هیچ گونه استفاده تجاری از آن نخواهد شد.